دفتر بنفش من

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٩ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط هدیه نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٩ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ توسط هدیه نظرات () |

عجب روزی بود چهارشنبه!!!

نشد به چیزی که میخوام فکر کنم جلوم ظاهر نشه!!!

 من که دیگه اینطوری:تعجب شده بودم .

فکر کنم یه دونه از اینها:فرشته رو شونه ام نشسته بود و داشت ذهنمو می خوند.

دستش درد نکنه به من که خیلی حال داد.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٠ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط هدیه نظرات () |

الان دقیقا چنین شرایطی دارم شاید هم بدتر!

آره کاملا بدتر

تا کی نمی دونم!؟

کاش فقط همین بود، انگار تو بازی مارپله ام کلی میرم جلو یکدفعه ماره نیشم میزنه کلی میرم عقبتر!

کی میشه همش از نردبوم برم بالا و برسم به اون نوک قله؟

زود ،زودتر یا خیلی زودترتر ؟

 درسته که راه خودش قشنگه ولی قبول کنید که اگه پای پیاده باشی و رو جاده میخ ریخته باشن سخته.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٤ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط هدیه نظرات () |

این چند روزه همش دلم مهمون می خواست آخرشم هیچکس نیمدنگران

"بیوتن" اسم کتابی که دارم می خونم ،تازه می فهمم واسه چی این همه زبان فارسی کردن تو کلمون؛ که اگه یه روز خدای نکرده نویسنده شدیم اقلا خواننده بفهمه کتاب از زبونِ کیِ دانای کل ،اول شخص،دوم شخص یا ... .

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱۳ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط هدیه نظرات () |

من هم بلاخره وبلاگ زدم .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٢ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط هدیه نظرات () |


Design By : Night Skin